close
چت روم
داستان های تاریخی
لینک دوستان
☻♥☻
خبرنامه
ورود اعضا
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
درباره وبــــلاگ


این وب سایت برای سرگرمی و گذراندن لحظات شاد در دنیای مجازی ایجاد شده است
از شما بازدیدکنندگان عزیز خواهشمندم برای بهتر شدن وبلاگ نظرات خود را وارد نمایید
باتشکر

دعای فرج
وضعیت یاهو
Yahoo Status by RoozGozar.com

بازی انلاین واستراتژیک
لیگ برتر اسپانیا
تبلیقات
تبادل لینک هوشمند
مطالب تصادفی
مطالب محبوب ılılı
Welcom


 

  


بــــــرای استفاده از تمامی 

امکانات سایت عضو شوید


                    

 

                                        
رتبه در گوگل 1
داستان ضرب‌المثل بشنو و باور نکن
درباره : داستان های تاریخی , فرهنگ و هنر ,
| بازدید : 463

نویسنده : [امیرحسین]
برچسب ها : بشنو و باور نکن , داستان بشنو و باور نکن , داستان ضرب‌المثل بشنو , داستان ضرب‌المثل بشنو و باور نکن , ضرب‌المثل بشنو و باور نکن , ضرب المثل , داستان راستان , آبان , آیا , جدید , دانید , می , انواع , خرید , مارک , مشاوره , معرفی , ارتباط , باور , درباره , عامیانه , عطسه , درمان , راه , عرق , علت , کردن , ایرانی , رسوم , قرمز , ماهی , خواص , خوردن , سبزی , ی , خجالت , درمورد , مقاله , ازدواج , تست , قصد , ماه , مرداد , میدانید , بارداری , دانستنی , دوران , مراقبت , ها , خاصیت , سیگار , فواید , کشیدن , تحقیق , جاذبه , زمین , نیروی , بهترین , ریزش , موی , اردیبهشت , سری , الکترونیکی , دانلود , زائد , مو , کتاب , الفبای , چیست , آزمایش , قبل , ژنتیک , معنی , نام , آلوئه , ورا , معمای , هوش , برای , درد , دندان , راهی , آیامیدانید , دانستنیها , فروردین , سوالات , شهریور , جام , جم , شماره , ضمیمه , کلیک , خودکشی پسر 10 ساله , خودکشی یک پسر 10 ساله , عکس پسر 10 ساله , پسر 10 ساله که خود کشی کرد , آناهیتا نعمتی خارح از کشور , عکس خانوم نعمتی , عکس های جدید آناهیتا نعمتی , اعضای بدن انسان به صورت شیرینی , شیرینی به صورت اعضای بدن , شیرینی های حال به هم زن , عکس اعضای بدن انسان , بزرگترین بند پای جهان , بزرگترین خرچنگ دنیا , بزرگترین عنکبوت دنیا , عکس خرچنگ عنکبوتی , : عکس پسر کتک خور , عکس پسری که از دختران کتک میخورد , پسر کتک خور خارجی , پسری که از دختر کتک خورد , بازيكنان , دستورات , سعداوى , پيروانى , خريد اينترنتي شارژ , خريد اينترنتي کارت شارژ , خريد شارج ايرانسل , خريد شارج همراه اول , خريد شارژ ايرانسل , خريد شارژ همراه اول , خريد کارت شارژ , شارج ايرانسل , شارج همراه اول , شارژ همراه اول , فروش آنلاین شارژ , فروش آنلاین شارژ ایرانسل , فروش آنلاین شارژ همراه اول , فروش آنلاین همراه اول , فروش اينترنتي شارژ , فروش اينترنتي کارت شارژ , فروش شارج ايرانسل , فروش شارج همراه اول , فروش شارژ ايرانسل , فروش شارژ همراه اول , فروش کارت شارژ , کارت شارژ , جالب , خواندنی , متنوع , مطالب , مفید , ویژه , کاربردی ,

 

داستان ضرب‌المثل بشنو و باور نکن

 



▓◄ ادامه مطلب
داستان سه مسافر مسلمان ، یهودی و مسیحی
درباره : داستان های تاریخی , فرهنگ و هنر ,
| بازدید : 411

نویسنده : [امیرحسین]
برچسب ها : داستان سه مسافر , داستان سه مسافر مسلمان , داستان سه مسافر مسلمان ، یهودی , داستان سه مسافر مسلمان ، یهودی و مسیحی , سه مسافر مسلمان ، یهودی و مسیحی , داستان تاریخی , یحودی , مسیحی , مسلمان , داستان های مثنوی ,

 

 

 

داستان سه مسافر مسلمان ، یهودی و مسیحی

 

 

 

یک حکایت بشنو اینجا ای پسر / تا نگردی مُمتَحن اندر هنر
سه مرد مسلمان، مسیحی و یهودی با هم به سفر رفتند و شبی در کاروان سرایی ساکن شدند.
مردی که نذز داشت مقداری حلوا برای آن ها آورد. مسیحی و یهودی سیر بودند و مسلمان که آن روز را روزه گرفته بود، گرسنه بود. آن دو گفتند: ما سیریم و بهتر است آن را فردا بخوریم. مرد مسلمان به ناچار حرف آن ها را پذیرفت اما شب از خواب بلند شد، حلوا را خورد و خوابید.
صبح روز بعد هر سه از خواب بلند شدند و قرار شد که هر سه خوابشان را بگویند و خواب هر کس که بهتر، بود حلوا را بخورد. مرد یهودی گفت: موسی علیه السلام به خواب من آمد و مرا با خود به کوه طور برد.
فرد مسیحی گفت: دیشب مسیح علیه السلام به خواب من آمد و مرا خودش به آسمان چهارم برد. مرد مسلمان گفت: دیشب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خوابم آمد و گفت: آن همسفر یهودی تو با موسی علیه السلام به کوه و مرد مسیحی هم به همراه عیسی علیه السلام رفت. تو تنها ماندی، بلند شو و حلوا را بخور.
آن ها به او گفتند: تو مرد حریصی هستی چرا حلوا را به تنهایی خورد؟ مرد مسلمان گفت: وقتی تو دوست یهودی از موسی علیه السلام پیروی می کنی و این دوست مسیحی از عیسی علیه السلام پیروی می کند، من نباید از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیروی کنم؟

 



منبع : کتاب داستان های مثنوی



▓◄ ادامه مطلب
داستان جالب چنگیزخان و شاهین پرنده
درباره : داستان های تاریخی ,
| بازدید : 393

نویسنده : [امیرحسین]
لینک ثابت
برچسب ها : داستان جالب چنگیزخان و شاهین پرنده , داستان تاریخی , چنگیز خان , داستان چنگیز خان , چنگیز خان مغول , داستان اموزنده , مطالب خواندنی و دیدنی , مرکز سرگرمی های روز , پاتوق ایرانیان , پاتوق , سرگرمی , اس ام اس , مطالب طنز , ظنز , وبگردی , گشت اینترنتی , اینترنت , پیامک , جک , یپامک و جک , مطالب , داستان طنز , داستان , داستانک , هرچی , هرآنچه که نایاز دارید , دنیای سرگرمی , دوست , دوست یابی , دانلود , دانلود سنتر , سک سی , عکس های لورفته , عکس , عکس سکس , دانلود عکس , تصاویر بد , بد بد , تصاویر لورفته , لو رفته , عکس های لورفته بازیگران , انجمن سکسی , انجمن س ک س ی , س ک س ی , فیلتر شکن , دانلود فیلتر شکن , تحریم شدن , وی پی ان رایگان , خدمات سکسی , بدو تا فیلتر نشده , پیامک های سکسی , داستان های سکسی , عکس های شخصی , شخصی , تجاوز , تجاوز به حریم , حریم شخصی , آپلود , از سرتا سر وب , وب , آهنگ , دانلود آهنگ , پیامک روز , اتاق گفتگو , فیس بوک , فیس , بوک , مقالات , کتب , علمی , آموزشی , فرهنگی , تفریهی , نیمروز , امیرحسین صحرانورد , صحرانورد , امیرحسین , ساهی , شهر شاهی , قائمشهر , رپ , زیرهم کف , گروه اینترنتی , عاشق , پـ نـ پـ , پـ نـ پـ های روز , پـ نـ پـ جالب , پـ نـ پـ های تصویری , پـ نـ پـ عالی , تاریخی , تاریخ ایران , راز , زار , راز های تاریخ , رازها , اصرار , عکس های خنده دار , نیاز , اخبار , دایتانک , دایتان پیامکی , بهترین وب سرگرمی , بهترین سات سرگرمی , تبادل لینگ , آموزش , ترفند , ترفند های روز , گالری , گالری عکس , گالری پیامک , داستان های آموزنده , ویندوز , وبلاگ نویسی , بدو تا , نیمچرخ , عجایب , ایران , بی بی سی , فارسی ,

 

 

 

 

 

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید…
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.

بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و ظرف نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن ظرف مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

 


چرا دزدان دريائي به گوش هايشان گوشواره مي آويختند ؟‌
درباره : داستان های تاریخی , دانستنی ,
| بازدید : 371

نویسنده : [امیرحسین]
لینک ثابت
برچسب ها : چرا دزدان دريائي به گوش هايشان گوشواره مي آويختند ؟‌ , دزدان دریایی , گوشواره دزدان دریایی , دزد دریایی , دانستنی های در مورد دز دان دریایی , دانستنی , دانستنی های جالب , آنچه باید بدانیم ,

 



آنها معتقد بودند اگر گوشهايشان را سوراخ كنند و فلزات گرانبها به آن بياويزند بينائي شان تقويت مي شود .

نظر شما چيست ؟






امروزه طب سوزني شواهدي بر صحت اين موضوع ارائه كرده . در طب سوزني لاله گوش يكي از نقاط مورد توجه براي درمان بيماريهاي چشم است .

بنظر مي رسد كه سوراخ كردن گوش از راه هاي تجاري از شرق به غرب رفته است



يعني در طب سوزني گاهي از گوش به عنوان نقطه مناسبي براي درمان بيماريهاي چشم بويژه بهبود ديد استفاده مي شود .



گيون پزشك طب سوزني مي گويد در لاله گوش ، نقطه مناسبي وجود دارد كه به آن (‌نقطه چشم ) يا نقطه ديد مي گويند . اما او ترديد داشت كه هر نوع ضعف بينائي را بتوان به اين طريق درمان كرد

 

 


یک کلاغ ، چهل کلاغ
درباره : داستان های تاریخی , مطالب طنز , گوناگون ,
| بازدید : 427

نویسنده : [امیرحسین]
لینک ثابت
برچسب ها : یک کلاغ ، چهل کلاغ .داستان راستان . فزولی . جاسوسی ,

 

رییس یک کارخانه بزرگ معاون خود را احضار مى کند و به او می گوید : ” روز دوشنبه ، حدود ساعت ۷ غروب ، ستاره دنباله دار هالی دیده خواهد شد . نظر به اینکه چنین پدیده ای هر ۷۸ سال یکبار تکرار می شود ، به همه کارگران ابلاغ کنید که قبل از ساعت ۷ ، با به سر داشتن کلاه ایمنی ، در حیاط کارخانه حضور یابند تا توضیحات لازم داده شود . در صورت بارندگی مشاهده هالی با چشم عریان ( غیر مسلح ) ممکن نیست و به همین خاطر کارگران را به سالن نهارخوری هدایت کنید تا از طریق نمایش فیلم با این پدیده شگفت آشنا شوند ” .

معاون خطاب به مدیر تولید : ” بنا به دستور جناب آقای رییس ، ستاره دنباله دار هالو روز دوشنبه بالای کارخانه طلوع خواهد کرد . در صورت ریزش باران ، کلیه کارگران را با کلاه ایمنی به سالن نهار خوری ببرید تا فیلم مستندی را درباره این نمایش عجیب که هر ۷۸ سال یکبار در برابر چشمان عریان اتفاق می افتد ، تماشا کنند ” .

مدیر تولید خطاب به ناظر : ” بنا به درخواست آقای معاون ، قرار است یک آدم ۷۸ ساله هالو با کلاه ایمنی و بدن عریان در نهارخوری کارخانه فیلم مستندی درباره امنیت در روز های بارانی نمایش دهد ” .

ناظر خطاب به سرکارگر : ” همه کارگران بایستی روز دوشنبه ساعت ۷ لخت و عریان در حیاط کارخانه جمع شوند و به آهنگ بارون بارونه گوش کنن ” .

سرکارگر خطاب به کارگران : ” آقای رییس روز دوشنبه ۷۸ سالش می شود و قرار است در حیاط کارخانه و سالن نهار خوری بزن و بکوب راه بیفته و گروه هالو پشمالو برنامه اجرا کنه . هر کس مایل بود می تونه برهنه بیاد ولی کلاه ایمنی لازمه ! “

 


شیر تو شیر
درباره : داستان های تاریخی , مطالب طنز , گوناگون ,
| بازدید : 439

نویسنده : [امیرحسین]
برچسب ها : شیر تو شیر . شیر تو شیره . اموزشی . داستانی . ,

یکی بود،یکی دیگرهم نبود.روزی و روزگاری،شیری دمش را روی کولش گذاشت و از جنگل به شهر رفت تا ببیندآن جا چه خبر است . آدم ها چه چه کار می کنند.همان دقیقه ی اول،در خیابان دوم،سر کوچه ی سوم،عده ای از آدم ها را دید که جلو مغازه ی چهارم صف کشیده اند.با کنجکاوی جلو رفت و سرک کشید،اما نفهمیدچه خبر است.از یک نفر که آخرهای صف بود پرسید:((آقای آدم !چه خبر؟)) آقای آدم گفت:((خبری نیست،به جز سلامتی!))شیر گفت:((منظورم این است که اینجا چه خبر است؟

 

 

 



▓◄ ادامه مطلب
معنی لغوی WC
درباره : داستان های تاریخی , مطالب طنز ,
| بازدید : 434

نویسنده : [امیرحسین]
لینک ثابت
برچسب ها : معنی لغوی WC . مهنی دبیو سی , دست شویی , احسان حجازی , دانلود رایگان , دانلود رایگان پروژه , دانلود رایگان پروژه طراحی وب سایت , دانلود رایگان پروژه طراحی وب سایت دانشگاه با ASP , دانلود پروژه , دانلود پروژه ASP , دانلود پروژه انتخاب واحد , دانلود پروژه سایت دانشگاه , دانلود پروژه طراحی وب سایت , دانلود پروژه طراحی وب سایت دانشگاه با ASP , طراحی وب سایت , طراحی وب سایت دانشگاه , طراحی وب سایت دانشگاه با ASP , وب سایت , پایان نامه وب سایت , پروژه , پروژه ایجاد سایت اینترنتی دانشگاه , پروژه دات کام , پروژه رایگان طراحی وب سایت , پروژه سی شارپ سیستم انتخاب واحد , پروژه سیستم انتخاب واحد اینترنتی , پروژه طراحی وب سایت , پروژه طراحی وب سایت دانشگاه با ASP , پروژه وب سایت با ASP , پروژه پایانی طراحی وب سایت , اسکاج , اهداف پروژه , ایجاد اشتغال , تولید اسکاج , دانلود رایگان پروژه کارآفرینی , دانلود رایگان پروژه کارآفرینی تولید اسکاج , دانلود رایگان پروژه کارآفرینی کارگاه تولید اسکاج , دانلود پروژه کارآفرینی , دانلود پروژه کارآفرینی تولید اسکاج , دانلود پروژه کارآفرینی کارگاه تولید اسکاج , دانلود پروژه کارافرینی , رقابت در بازار , پروژه کارآفرینی , پروژه کارآفرینی تولید اسکاج , پروژه کارآفرینی کارگاه تولید اسکاج , کارآفرینی , کارآفرینی کارگاه تولید اسکاج , کارخانه اسکاج , کارگاه تولید اسکاج , بانک اطلاعاتی اکسس , دانلود رایگان پروژه دلفی , دانلود رایگان پروژه سیستم ثبت نام آموزش دانشگاه به زبان دلفی , دانلود پروژه delphi , دانلود پروژه آماده , دانلود پروژه سیستم ثبت نام آموزش دانشگاه به زبان دلفی , دانلود پروژه‌های دلفی , دلفی , سیستم ثبت نام آموزش دانشگاه به زبان دلفی , پروژ , پروژه دلفی , پروژه دیتابیس در دلفی , پروژه رایگان , پروژه رایگان دلفی , پروژه سیستم آموزش , پروژه سیستم ثبت نام آموزش دانشگاه به زبان دلفی , پروژه‌های رایگان برنامه نویسی , پروژه‌های رشته کامپیوتر ,

       

                                     

 

 

در آن دورانی که کسی نمی‌توانست به وجود توالت عمومی اطمینان داشته باشد، خانمی انگلیسی سفری به هندوستان را برنامه‌ریزی کرد. مهمان‌خانهء کوچکی را که متعلّق به مدیر مدرسهء محلّی بود در نظر گرفت و اطاقی رزرو کرد. چون نگران بود که آیا در مهمانخانه توالت وجود دارد یا خیر، در نامه‌ای به مدیر مدرسه سؤال کرد که آیا در مهمانخانهء مزبور WC وجود دارد یا خیر.
مدیر مدرسه تسلّط کاملی به زبان انگلیسی نداشت. نزد کشیش محلّی رفت و پرسید که WC به چه معنی است. کشیش هم تا آن زمان نشنیده بود. دو نفری همّت گماشتند تا معانی احتمالی این دو حرف را بیابند و نهایتاً به این نتیجه رسیدند که خانم مزبور طالب

Wayside Chapel

است که بداند آیا (کلیسای کنار جادّه) نزدیک مهمانخانه وجود دارد یا خیر. ابداً به ذهنشان خطور نکرد که این دو حرف ممکن است به معنی توالت باشد.

مدیر مدرسه در جواب خانم نامه‌ای نوشت. متن نامه به شرح زیر است:

خانم عزیز در کمال مسرّت به اطّلاع شما می‌رسانم که در ۹ مایلی مهمانخانه یک WC وجود دارد که در میان بیشه‌ای از درختان کاج قرار گرفته و اطراف آن را چشم‌اندازی زیبا فرا گرفته است. این WC گنجایش ۲۲۹ نفر را دارد و روزهای یکشنبه و پنجشنبه باز است. چون انتظار می‌رود افراد بسیاری در ماه‌های تابستان به اینجا بیایند، توصیه می‌کنم زودتر تشریف بیاورید.. امّا، در این WC فضای ایستاده هم زیاد وجود دارد. این وضعیت مطلوبی نیست بخصوص اگر عادت داشته باشید مرتّباً به آنجا بروید. شاید برای شما جالب باشد که بدانید دختر من در WC ازدواج کرد و در آنجا بود که با شوهرش ملاقات کرد. واقعهء بسیار عالی و جالبی بود. در هر محلّ نشستن ده نفر نشسته بودند. مشاهدهء سیمای آنها و شادمانی آشکار بسیار دلپذیر بود. از هر زاویه می‌توان عکس گرفت. متأسّفانه همسرم بیمار شده و اخیراً نتوانسته به آنجا برود. تقریباً یک سال از آخرین مرتبه‌ای که رفته می‌گذرد که البتّه برای او بسیار دردناک است.
البتّه مسرور خواهید شد که بدانید بسیاری از مردم ناهارشان را با خودشان می‌آورند و تمام روز را آنجا می‌گذرانند که برایشان بسیار دلپذیر است. دیگران ترجیح می‌دهند قبل از وقت بیاییند و تا آخرین لحظه هم بمانند. به آن بانوی محترم توصیه می‌کنم روزهای پنجشنبه به آنجا بروید زیرا نوازندهء اُرگ نیز می‌آید و همراهی می‌کند..
جدیدترین چیزی که افزوده شده ناقوسی است که هر وقت کسی وارد می‌شود زنگ می‌زند. بازاری هم در آنجا داریم که نشیمن‌گاه مخملی برای همه فراهم می‌کند چون بسیاری بر این باورند که مدّتها است چنین چیزی لازم بوده است. چشم به راهم که شما را تا آنجا همراهی کنم و شما را در جایی قرار دهم که همه بتوانند شما را ببینند.
با احترامات فائقه – مدیر مدرسه
خانم مزبور وقتی نامه را خواند غش کرد … و البتّه هیچوقت به هندوستان نرفت.

 


داستان آش نخورده و دهن سوخته
درباره : داستان های تاریخی , مطالب طنز , دانستنی ,
| بازدید : 395

نویسنده : [امیرحسین]
لینک ثابت
برچسب ها : داستان آش نخورده و دهن سوخته . داستان تاریخی . آش نخوره و دهن سوخه ضرب المثل . ,

 

در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خجالتی بود.

مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر کسی را آب می انداخت.

روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب کرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد.

قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید دنبال دکتر برود.     

. پسرک در دکان را بست و دنبال دکتر رفت . دکتر به منزل تاجر رفت و او را معاینه کرد و برایش دارو نوشت

پسر بیرون رفت و دارو را خرید وقتی به خانه برگشت ، دیگر ظهر شده بود. پسرک خواست دارو را بدهد و برود ، ولی همسر تاجر خیلی اصرار کرد و او را برای ناهار به خانه آورد

همسر تاجر برای ناهار آش پخته بود سفره را انداختند و کاسه های آش را گذاشتند . تاجر برای شستن دستهایش به حیاط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بیاورد

پسرک خیلی خجالت می کشید و فکر کرد تا بهانه ای بیاورد و ناهار را آنجا نخورد . فکر کرد بهتر است بگوید دندانش درد می کند. دستش را روی دهانش گذاشتش.

تاجر به اتاق برگشت و دید پسرک دستش را جلوی دهانش گذاشته به او گفت : دهانت سوخت؟ حالا چرا اینقدر عجله کردی ، صبر می کردی تا آش سرد شود آن وقت می خوردی ؟

زن تاجر که با قاشق ها از راه رسیده بود به تاجر گفت : این چه حرفی است که می زنی ؟ آش نخورده و دهان سوخته ؟ من که تازه قاشق ها را آوردم.

تاجر تازه متوجه شد که چه اشتباهی کرده است

از آن‌ پس، وقتی‌ کسی‌ را متهم به گناهی کنند ولی آن فرد گناهی نکرده باشد ، گفته‌ می‌شود :‌ آش نخورده و دهان سوخته

 

 


شعری از مولانا

نویسنده : [امیرحسین]
لینک ثابت
برچسب ها : شعری از مولانا . شعر . مولانا . شعر آموزنده ,

 

نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم که چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم …

حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به های است و نه هوی
نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم

تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را :

آنچه گفتند و سُرودند، تو آنی خودِ تو جان جهانیگر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرارِ نهانی
همه جا تو نه یک جای نه یک پای همه ای با همه ای همهمه ای
تو سکوتی تو خودِ باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی، به خود آی تا درِ خانه متروکۀ هر کس ننشینی
و به جز روشنی شعشعۀ پرتو خود هیچ نبینی
و گلِ وصل بچینی …


 مولانا جلال‌الدین رومی

 


صفحات دیگر
تعداد صفحات : 3 1 2 3 صفحه بعد
نویسندگان
امیرحسین
آرشیو
عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
سامانه پيام کوتاه

غیرفعال

آمار

آمار بازدید:
میهمان آنلاین: 3
بازدید امروز: 237
بازدید دیروز: 234
بازدید کلی: 953,029

مطالب و نظرات:
تعداد مطالب: 327

عضویت:
مجموع کاربران: 731

اعضای آنلاین:

نظر سنجی
❀◕ ‿ ◕❀
نظرت در باره سایت چیه ؟؟




بازیگر مورد علاقه شما کدام است؟؟؟









فروشگاه سایت
دوســـــــــــــــتان
نسخه موبایل


 


این سایت مجهز به نسخه موبایل میباشد



برای مشاهده نسخه موبایل  کلیک کنید




معرفی به دوستان
« ارسال برای دوستان»
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

جدول لیگ برتر

کالا های محبوب
جستجو

ஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜکليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد. ஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.
ترجمه قالب : امیرحسین صحرانورد ، عرفان عباسی

ابزار هدایت به بالای صفحه